تازه‌ها:
Home / شعر / جنگ / اعتراف
big_222222222222222222222222222222222222222222222_large

اعتراف

برف می بارد
تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم
قطاری ست
که مرا به دوردستی نامعلوم می برد.
زمین از پشت شیشه ها
آرام
کفن پوش می شود
و تپه های زودگذر در دوردست
پستان های تو را به یادم می آورد
که شبی
قبل از آژیر پلیس ها
بر آن بوسه زدم.
من آن بوسه را اعتراف کردم
اعتراف کردم به عشق
به تو
به باورمان.

آه عشق
همه زیبایی ها زودگذر بودند
زیبایی بوسه ات
زیبایی گلِ رُز اتاقمان
زیبایی لبخندت
سرودی ممنوع
واژه ای مخفیانه.
آنان نمی دانند زیبایی چیست
به جای ترانه و رنگ
سرباز و اسلحه در جمجمه دارند.

اکنون
برف میان موهایم ریخته است
سربازی با یونیفرمش
بوسه، عشق و باورم را
تیرباران میکند
می دانم
می دانم
در مرزی دورتر
گلهای سرخ روئیده اند
مانند رنگ سرخ پرچممان
مانند رنگ سرخ مرگمان.

۲۴/۱/۹۴

About azho

Check Also

علی رسولی

گیلار

  گیلار،گیلار است حتی اگر دست‌هایش را در شالیزار گم کرده باشد حتی اگر پرده ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>