Home / شعر / ای کاش نارنج ها بریزند
10553336_703229936391649_9032106955062192568_n

ای کاش نارنج ها بریزند

باران که می‌بارد

نارنج‌ها هوس پاییز می‌کنند

من راز فصل را می‌دانم

وقتی پیرمردی از پشت پرده‌های کهنه

به عبور کودکی‌اش می‌نگرد

و با دست‌های کوتاهش

گونه‌های زندگی را لمس می‌کند.

 

باران که می‌بارد

نارنج‌ها می‌ریزند

آن سوی دیوار‌ها

روی میز‌ها و تنهایی‌ها

زنی لباس انتظار پوشیده است.

 

باران که می‌بارد

پشت پرده‌های خسته

پشت پنجره‌ای نابینا

پیرمردی مژگان زنی را می‌شمارد

که روزی خاطره‌ها را در عطر نگاهش نهان کرد.

 

باران که می‌بارد

من و تو

از قد کشیدن نارنج‌ها می‌گوییم

و قطرات بر خاک رس لب‌هایمان

بوی کودکی می‌دهد.

 

«۱۸/۴/۹۳»

About azho

Check Also

نشانی‌ها

نشانی‌ها

زنی گفت: همچون مرگی‌ست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگ‌هایش برگ‌ها می‌رقصند در دست‌هایش ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>