Home / شعر / جنگ / مرگ حلبچه
14225_823384991042809_4899712974597771551_n

مرگ حلبچه

بر خاک این دیار

عروسک‌های چوبی

همراه گیسوان آشفته‌ی دختران

خفه شدند

کسی فریادشان را به تاریخ نگفت

کسی لباس‌های سفیدشان را به مرزها تقدیم نکرد.

 

بر خاک این دیار

مادری همراه با شکوفه‌های بهار

لالایی مرگ سر داد

مادری همراه با جغجغه‌های کودکان

دنبال فریادی معصومانه گشت

کسی لباس‌های سیاهشان را به باد نسپرد.

 

بر خاک این دیار

بهار مرگ را برای همیشه استشمام کرد

بابونه‌ها در تابوت ها خفتند

دشت‌ها روبان‌های سیاه بستند

کسی از مرگ سبزه‌ها سخن نگفت

کسی بر مرگ اشان فریادی نکرد

کسی برای لبان مرده‌ی کودکان

نفسی تازه نیافت.

 

بر خاک این دیار

آری بر خاک این دیار

کودکان از عروسک‌های چوبی می‌ترسند

از شادمانی بهار می‌ترسند.

مادران دیگر آبستن بهار نمی‌شوند

بهار از غنچه هایش می ترسد

من و تمام جغجه ها

از طلوعی مرگبار می‌ترسیم.

 

برای مطالعه ی نسخه ی ترجمه شده شعر به کُردی « اینجا » را کلیک کنید.

«۲۶/۱۲/۹۱»

About azho

Check Also

نشانی‌ها

نشانی‌ها

زنی گفت: همچون مرگی‌ست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگ‌هایش برگ‌ها می‌رقصند در دست‌هایش ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>