تازه‌ها:
Home / شعر / جنگ / مرگ حلبچه

مرگ حلبچه

بر خاک این دیار

عروسک‌های چوبی

همراه گیسوان آشفته‌ی دختران

خفه شدند

کسی فریادشان را به تاریخ نگفت

کسی لباس‌های سفیدشان را به مرزها تقدیم نکرد.

 

بر خاک این دیار

مادری همراه با شکوفه‌های بهار

لالایی مرگ سر داد

مادری همراه با جغجغه‌های کودکان

دنبال فریادی معصومانه گشت

کسی لباس‌های سیاهشان را به باد نسپرد.

 

بر خاک این دیار

بهار مرگ را برای همیشه استشمام کرد

بابونه‌ها در تابوت ها خفتند

دشت‌ها روبان‌های سیاه بستند

کسی از مرگ سبزه‌ها سخن نگفت

کسی بر مرگ اشان فریادی نکرد

کسی برای لبان مرده‌ی کودکان

نفسی تازه نیافت.

 

بر خاک این دیار

آری بر خاک این دیار

کودکان از عروسک‌های چوبی می‌ترسند

از شادمانی بهار می‌ترسند.

مادران دیگر آبستن بهار نمی‌شوند

بهار از غنچه هایش می ترسد

من و تمام جغجه ها

از طلوعی مرگبار می‌ترسیم.

 

برای مطالعه ی نسخه ی ترجمه شده شعر به کُردی « اینجا » را کلیک کنید.

«۲۶/۱۲/۹۱»

About azho

Check Also

گریز

من از این سرزمین چه خواستم جدا از تکه‌ای نان گوشه‌ای سرشار از اطمینان جیبی …

No comments

  1. Voi Mindy! Sä olet reipas hortonomi! Asut kerrostalossa ja mä omakotitalossa, silti sä voit tehdä puutarhurinhommia ja mä en, epistä! Meillä kun piha on vieläkin kesken, pelkkää sepeliä… Ruukuissa vaan on kukkaset enkä mä ulkoile niin reippaasti, että ne jaksais kiinnostaa noin paljoa. Sulla on turvallinen puspyrhaamtäriutö! Tsemppiä kukkien tai maissin kasvatukseen! Oletkos muuten kokeillut kissanruohon kasvatusta? 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *