تازه‌ها:
Home / شعر / برف
11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

برف

برف،برف،برف،غازِ سفید
با رویایِ زرد من
چه می کنی؟
 
من همچون جغدی سوخته در رنگ ها
و غروبْ ازدحام ِ کلاغ
و غروبْ ازدحام ِ بی معنی
و غروب،و غروبْ حرفی نگفته
آزارش می دهد.
 
برف،برف،برف،غازِ سفید
برف،برف،حرفِ نگفته
مژگانم پر است ز چکه
ز راز
ز ابهام
مرا مهمانِ این سکوت مکن.

 

 

«۲۳/۹/۹۲»

About azho

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>