تازه‌ها:
Home / شعر / زمستان دم پنجره
11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

زمستان دم پنجره

با انگشتانی از مخمل

آرام

به آرامی کدر شدن چشمان فصل

به آرامی افتادن چکه‌ای آب

بر رخسار زمین

هنگامی که بر پشت بامی کوچک

به خواب رفته است

به آرامی لغزش شبنمی

بر لبان گل

به آرامی

به پنجره باید کوبید

پلک‌هایش را بتکاند

نگاهش از پرچین بگذرد

که زمین آبستن سفیدی‌ست

سرمایی در شیار دارد

رخسارش بسته به دستان باد است

وسفیدی‌اش نگاهی نازک می‌طلبد.

 

زمین

عروس خواب است

هوسناک است

حجاب بر بیشه زده

که ماه، لب بر ساقه‌اش نزند

ریز گنجشک‌های خاکستری خفته

میان بیشه‌های سفید دوردست

از خواب نپرند

چهره‌ی نازک فصل

با قدم‌های کوچکشان پر پر نشود.

زمین عروس خواب است

عروس خواب.

 

به پنجره باید کوبید

که نگاهش از پرچین بگذرد

انعکاس اخم خورشید بر برف

لرزش شبانه‌ی پشت بام

صدای شکستن چوب در دستان درخت

شکستن یخ

آواز حیات

رقص دود

رقص کوچک باغ

زیباست

زیبا.

 

به پنجره باید کوبید

پلک‌هایش را باید تکاند

زمین آبستن بی‌شرمی ست

لخت لخت

به رنگ انزوای تاریکی

به رنگ سقوط دانه‌ای برف

بر مژگان جویبار

به رنگ رد پای رهگذری

که هیچوقت باز نمی‌گردد

به رنگ واژه‌های کوچک

به رنگ آغاز قصه

به رنگ عروس خواب

به رنگ عروس خواب.

 

زمین عروس خواب است

زمین آغاز یک حادثه است.

 

 

به پنجره باید کوبید

که ببیند

که بخندد

برقصد

شادی کند

به پنجره باید کوبید

به پنجره باید کوبید.

 

  

 

 

«۱/۱۰/۹۲»

About azho

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>