تازه‌ها:
Home / شعر / آرام و پوسیدن
1 (3)

آرام و پوسیدن

 

میان ریگ‌ها
در تار و پود خواب یک بید
به تماشای رویایی کوچک نشستیم.

فصل در فریاد باد مرد
خورشید فراموش کرد
در چهره‌ی گیاهی سبز شود
و غروب غمگین زمستان
پاییز را از دست های زمین ربود.
کسی به ما نگفت
آن رمه اسب که شیهه‌هایشان سرود بود
در شال ابراندود کدام پیچگاه خاموش گشتند
کسی به ما نگفت
میان تمشک‌های آن روستای دوردست
چرا برگ‌ها زخمی بودند
چرا زرد در جویبار چکیده بود.

ما هنوز به تماشای آن رویا نشسته ایم
و موج های کوچک بی معنی
به ساحل پوسیدنمان می زنند.

 

 

«۲/۱۰/۹۳»

About azho

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>