تازه‌ها:
Home / admin

admin

آزادی

آزادی_شیرکو بیکس

  آزادی! کدامین آزادی؟ آزادی، اسبی‌ست خسته و لنگان که هر روز گلوله بارَش می‌شود. میهن! کدامین میهن؟ خاکی که هر روز چندین‌بار می‌کُشیم؟ دشتی که مرده شوی‌خانه شده است؟ کوهی که تابوت گشته است؟ سنگ،گِل،ماسه و ریگی‌ که بند و زندان زاییده است؟ نمی‌دانم کدام است میهن؟ کدام است ...

ادامه مطلب

گریز

شیرکو بیکس_گریز

من از این سرزمین چه خواستم جدا از تکه‌ای نان گوشه‌ای سرشار از اطمینان جیبی سیر… و مُشتی آفتابِ آرام… بارانی از دوست داشتن و پنجره‌ای باز به سوی آزادی و عشق. من بیش از این چه خواستم که هرگز … نبود. تا که نیمه شبی دروازه‌ای را شکستم رفتم ...

ادامه مطلب

شناسنامه

شناسنامه_علی رسولی

سوار اتوبوس می‌شوم راننده می‌پرسد: اسمت چیست؟ راستی اسم من چیست؟ چرا باید آن را بدانم؟ من کیستم؟ هرگز نخواسته‌ام راننده باشم همیشه دوست داشته‌ام به هنگام رفتن دستان تو را در دست بگیرم حواسم به تو باشد به لب‌هایت به چشمانت و انگشتانت که اندوه تنم را لمس کرده‌اند. ...

ادامه مطلب

همچون یک پرتقال

همچون یک پرتقال

تو دوباره این‌جایی محبوب من گویی که پنجره کتاب‌ها گونه‌ام،بازو و تک ‌تکِ مهره ‌هایم عطر دستانت را گرفته است. آینه گلدان‌ها و نگاه من به رویت لبخند می‌زنند _ انگار سال‌هاست چیزی را کم داشته‌ایم. تو دوباره این‌جایی خنکای تنت مرا در بر گرفته است شاید تنها یک رویا ...

ادامه مطلب

تکثیر تنهایی

تکثیر تنهایی _ علی رسولی

پروانه‌ای در مشت و شعری در چشم اشک بریزم یا لمست کنم. نگاهت کنم سخنی بگویم یا سکوت شوم بر پلک‌هایت. دستانت را بگیرم و تنهایت بگذارم یا دور شوم و کنارت باشم. اضطرابی بر لب و خواهشی بر تن تبِ لبانت را ببوسم یا اندوهِ تنت. پروانه‌ای در مشت ...

ادامه مطلب

تا صبح

علی رسولی _ تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند من تو را سرزمینم می‌دانم. نه جنگ نه تسلیم نه رژه نه رنگ نشسته بر اونیفورم‌ها من رنگ لبان تو را می‌شناسم. نه مرگ نه آشتی نه گرسنگی نه رنگ نشسته بر پادگان‌ها من مبارزه ...

ادامه مطلب

گیلار

علی رسولی

  گیلار،گیلار است حتی اگر دست‌هایش را در شالیزار گم کرده باشد حتی اگر پرده ها آینه و پنجره، رنگ زغال بگیرند. گیلار، گیلار است حتی اگر همسرش، در سیاهی معدن ماه،قلب و چشم‌هایش را فراموش کرده باشد. گیلار،گیلار است وقتی خسته‌ ی خسته پلک‌هایش را به خواب می‌سپارد وقتی ...

ادامه مطلب

اگر ها

شیرکو بیکس_اگرها

اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم.   اگر موسیقی از آوای تو دل انگیزتر بود هرگز به تو گوش نمی‌سپردم.   اگر اندام آبشار از تو زیباتر بود هرگز به نگاهت نمی‌نشستم.   اگر باغچه از تو خوشبوتر بود هرگز تو را نمی‌بوئیدم.   در باره ی ...

ادامه مطلب

کلید

کلید_ شیرکو بیکس

کلیدی گوشه ای دور افتاده می گریست برای اینکه دنبالش نگشته بودند و با توپ دروازه های شهر را گشودند… «شیرکو بیکس» ترجمه:علی رسولی

ادامه مطلب

چند سوال

چند سوالی _ علی رسولی

ابرها می‌گذرند کوه ها منتظر می‌مانند چه کسی می‌خواهد ببارد؟   باران می‌زند بابونه ‌ها سردشان می‌شود چه کسی برای گیاهان شعر گفت؟   شبنم بر گلبرگ‌ها سنگینی می‌کند کدام ریشه ماه را دیده بود؟   جویبار می‌گیرد رودخانه امیدوار می‌شود کدام ریگ نگران است؟   صدای قطرات در کوچه ...

ادامه مطلب