تازه‌ها:
Home / admin (page 4)

admin

از درختان نپرسید

«از درختان نپرسید»   سپیده دمان وقتی چنار رقصید و دامنش در آب افتاد حس کرد خنکای تن او را دارد.   وقتی اولین مسافران برخاستند تازه‌ترین گل را ببوسند خواسته بودند لبان او را شناخته باشند.   آفتاب پشت تپه‌های آویشن به سرخی گرایید. بر سبزیِ چنار غمی بود. …

ادامه مطلب

نان و نعنا

برایت گردوی تازه آورده‌ام. ریحان میان پارچه‌های ابریشم و خوشه‌های پونه در شالی آبی. نعنا در ظرفی مسی. برایت از گندم شعر سروده‌ام تا فریاد و نان را فراموش نکنیم. محبوب من برایت سلاحی هم آورده‌ام: آنان آمده‌اند گردو نان و نعنا را از ما بگیرند. نعناع *   January …

ادامه مطلب

بهاری برای ندیدن

دانه‌ی برفی در حیاط همچون سرنوشت من میان شاخه‌های بادام سرگردان است. رمه‌ی اسب سیاهی از دوردست کمرگاهِ تپه‌ی سفید را می‌شکند من هوس رفتن می‌کنم و مچاله می‌شوم. ابرها تپه‌ها را می پوشانند رخسارم پر می‌شود ز چکه ز برف ز مه. دودکش‌ها به پایان می رسند خانه‌ها بی‌معنی …

ادامه مطلب

شهری برای ساختن

بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که …

ادامه مطلب