تازه‌ها:
Home / شعر / آیا من وطنی داشته‌ام؟
آیا من وطنی داشته ام؟ علی رسولی

آیا من وطنی داشته‌ام؟

از پنجره
هیاهوی کودکان می‌آید
نسیم
صدای کوه‌های مقاوم را می‌رساند:
_سال‌هاست بر این سرزمین
کار می‌کنم
آجر کنار هم می‌گذارم
مزارع را شیار می‌زنم
لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم
و هر روز خسته‌ می‌شوم
خسته
خسته_.

ستاره‌ها عریان می‌شوند
ابرها می‌گریزند
آویشن‌ها از شبنم آبستن اند
ماه از میان برگ‌های سپیدار به سختیِ پیشانی‌ام می‌خورد
به تپه‌های دوردست می‌نگرم
به سوسوی چراغ های معدن
و یقین دارم:
_ حق با مردم است
با کسانی که در دست‌هایشان زخم دارند
و شبانه سیاهی زغال
و بوی خستگی را به خانه می‌آورند
کسانی که هرگز از این خاک سهمی نبرده‌اند_.

برف‌ها بر قله‌ها آب می‌شوند
گل‌ها کژی‌ها را پوشانده‌اند
گرما تنم را سیاه می‌کند
بناها اوج می‌گیرند
و من باز…خسته می‌شوم
خسته
خسته.
می خواهم…یک سپیده‌ هم که باشد
کار را رها کنم
زیر درختان پرشکوفه به خواب روم
به تو فکر کنم عشق من
به لبخندهایت و خال‌های ریزِ روی شانه‌ات
به چشمانت که جستجوگر شادی‌های منند
به مرزهای دورتر
و انسان‌های ناشناخته
و خورشید که نگاه همه‌ی ما را بی‌مرز می‌سوزاند.
چنین است که می‌پندارم:
_نمی‌توان برای کار، نان
دوست داشتن
و خستگی
وطنی ساخت_.

 

  • March 27, 2016

About admin

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

One comment

  1. The puseahrcs I make are entirely based on these articles.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>