تازه‌ها:
Home / شعر / بهاری برای ندیدن
بهاری برای ندیدن_ علی رسولی

بهاری برای ندیدن

دانه ی برفی
در حیاط
همچون سرنوشت من
میان شاخه های بادام سرگردان است.

رمه ی اسب سیاهی از دوردست
کمرگاه تپه ی سفید را می شکند
من هوس رفتن می کنم
و مچاله می شوم.
ابرها تپه ها را می پوشانند
رخسارم پر می شود ز چکه
ز برف.

دودکش ها به پایان می رسند
و خانه ها بی معنی می شوند
و باز مچاله می شوم
مچاله.

دانه ی برفی
در حیاط
همچون سرنوشت من
میان شاخه های بادام سرگردان است
در پوست درختان بهاری ست
و درون من ناله ای محزون.

دارد از تپش های قلبم کم می شود

 

۲۳دسامبر ۲۰۱۵

About admin

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>