Home / شعر / به ستایش یک بوسه
304042_279443372162154_416636653_n

به ستایش یک بوسه

بر این دهلیز

بر این چهار دیواری‌ها

که وانمود می‌کنند خاموشند

بوسه‌ای از لبانت برمی‌دارم.

 

ماه نشسته در نگاهت را

تقدیم اضطراب پلک هایم خواهم کرد

هردو به احترام شکفتنِ یک بوسه

مدتی را نابینا خواهیم بود.

 

دزدکی خواهم دید که چشمانت را بسته‌ای

دزدکی خواهم دید که پلک‌هایت می‌لرزند

واین خوشحالم می‌کند.

 

خش خش خوشه‌های مژگانت

مجابم می‌کند ناآرام بمانم

مجابم می‌کند غوغای نشسته بر لبانت را فتح کنم.

 

دزدکی نگاهت در ناآرامیم می‌لغزد

دزدکی نگاهت در گلگونی گونه‌هایم می‌لغزد

هردو دزدکی خواهیم فهمید

که همدیگر را چقدر دوست داریم

و این خوشحالمان می‌کند

مانند دو سار

که تمام فصل را به فکر تحریک هم بوده‌اند

آنگاه که انتظار در یک جفت‌گیری

زانو خواهد زد.

مانند سربازی که اسلحه‌اش را

برای همیشه در غلاف خاموشی می‌گذارد

دور از نگاه ژنرالی

مانیفست جنگ را مچاله می‌کند

و سرود بازگشت به خانه را می‌سراید.‌

 

برای مطالعه ی نسخه ی ترجمه شده شعر به کُردی « اینجا » کلیک کنید.

 

                                          «۱۹/۴/۹۲»

About azho

Check Also

نشانی‌ها

نشانی‌ها

زنی گفت: همچون مرگی‌ست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگ‌هایش برگ‌ها می‌رقصند در دست‌هایش ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>