Home / ترجمه / بیهوشی
شیرکو بیکس_بیهوشی

بیهوشی

 

بر آن بلندی
پرنده ای افتاد
وقتی با چشمان خود دید:
بر افقْ ابری را کشتند.

بر کوهی
آبشاری از حال رفت
وقتی با چشمان خود دید:
در مقابل تاکی را کشتند.

در خانه هم
کمانچه ای به اغما رفت
وقتی با چشمان خود دید:
پایین تر،بر جاده شعری را کشتند.

شیرکو بیکس
برگردان: علی رسولی

۲۹ سپتابمر ۲۰۱۶

دکلمه ی شیرکو بیکس را (اینجا) بشنوید

About admin

Check Also

کلید_ شیرکو بیکس

کلید

کلیدی گوشه ای دور افتاده می گریست برای اینکه دنبالش نگشته بودند و با توپ ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>