تازه‌ها:
Home / ترجمه / شیرکو بیکس

شیرکو بیکس

در غیاب آزادی

اگر انسان نباشد گُل چیست؟ هرچند زیبا هرچند خوش‌بو. اگر زن نباشد زندگانی چیست؟ هزار سال هم زندگی کرده باشم. نوای موسیقی در خانه اگر نپیچید «شنیدن»…چرا باشد؟ اگر شعر وجود را نلرزاند اگر در خیال چراغِ خویش نیفروزد هرازگاهی تکانت ندهد بگو… چرا باید نوشت! در غیابِ آزادی گُل …

ادامه مطلب

آزادی

  آزادی! کدامین آزادی؟ آزادی، اسبی‌ست خسته و لنگان که هر روز گلوله بارَش می‌شود. میهن! کدامین میهن؟ خاکی که هر روز چندین‌بار می‌کُشیم؟ دشتی که مرده شوی‌خانه شده است؟ کوهی که تابوت گشته است؟ سنگ،گِل،ماسه و ریگی‌ که بند و زندان زاییده است؟ نمی‌دانم کدام است میهن؟ کدام است …

ادامه مطلب

گریز

من از این سرزمین چه خواستم جدا از تکه‌ای نان گوشه‌ای سرشار از اطمینان جیبی سیر… و مُشتی آفتابِ آرام… بارانی از دوست داشتن و پنجره‌ای باز به سوی آزادی و عشق. من بیش از این چه خواستم که هرگز … نبود. تا که نیمه شبی دروازه‌ای را شکستم رفتم …

ادامه مطلب

اگر ها

اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم. اگر موسیقی از آوای تو دل انگیزتر بود هرگز به تو گوش نمی‌سپردم. اگر اندام آبشار از اندام  تو زیباتر بود هرگز به نگاهت نمی‌نشستم. اگر باغچه از تو خوشبوتر بود هرگز تو را نمی‌بوئیدم. در باره ی شعر هم می‌پرسی …

ادامه مطلب

کلید

کلیدی گوشه ای دور افتاده می گریست برای اینکه دنبالش نگشته بودند و با توپ دروازه های شهر را گشودند… «شیرکو بیکس» ترجمه:علی رسولی

ادامه مطلب

بیهوشی

  بر آن بلندی پرنده ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین تر،بر جاده شعری …

ادامه مطلب

راز

دختر زیبا تو نه شاعری، نه نقاش من هر دو . اما چه کسی می داند چشمانت هر شب شعرها را دزدکی تقدیمم می کنند چه کسی می داند انگشتان توست نقاشی هایم را می کشند. اکنون از روزی می ترسم که چشم و انگشتانت رازم را فاش کنند به …

ادامه مطلب