تازه‌ها:
Home / ترجمه / شیرکو بیکس

شیرکو بیکس

آزادی

آزادی_شیرکو بیکس

  آزادی! کدامین آزادی؟ آزادی، اسبی‌ست خسته و لنگان که هر روز گلوله بارَش می‌شود. میهن! کدامین میهن؟ خاکی که هر روز چندین‌بار می‌کُشیم؟ دشتی که مرده شوی‌خانه شده است؟ کوهی که تابوت گشته است؟ سنگ،گِل،ماسه و ریگی‌ که بند و زندان زاییده است؟ نمی‌دانم کدام است میهن؟ کدام است ...

ادامه مطلب

گریز

شیرکو بیکس_گریز

من از این سرزمین چه خواستم جدا از تکه‌ای نان گوشه‌ای سرشار از اطمینان جیبی سیر… و مُشتی آفتابِ آرام… بارانی از دوست داشتن و پنجره‌ای باز به سوی آزادی و عشق. من بیش از این چه خواستم که هرگز … نبود. تا که نیمه شبی دروازه‌ای را شکستم رفتم ...

ادامه مطلب

اگر ها

شیرکو بیکس_اگرها

اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم.   اگر موسیقی از آوای تو دل انگیزتر بود هرگز به تو گوش نمی‌سپردم.   اگر اندام آبشار از تو زیباتر بود هرگز به نگاهت نمی‌نشستم.   اگر باغچه از تو خوشبوتر بود هرگز تو را نمی‌بوئیدم.   در باره ی ...

ادامه مطلب

کلید

کلید_ شیرکو بیکس

کلیدی گوشه ای دور افتاده می گریست برای اینکه دنبالش نگشته بودند و با توپ دروازه های شهر را گشودند… «شیرکو بیکس» ترجمه:علی رسولی

ادامه مطلب

بیهوشی

شیرکو بیکس_بیهوشی

  بر آن بلندی پرنده ای افتاد وقتی با چشمان خود دید: بر افقْ ابری را کشتند. بر کوهی آبشاری از حال رفت وقتی با چشمان خود دید: در مقابل تاکی را کشتند. در خانه هم کمانچه ای به اغما رفت وقتی با چشمان خود دید: پایین تر،بر جاده شعری ...

ادامه مطلب

راز

11167661_710178275779454_8534312755246876976_n

دختر زیبا تو نه شاعری، نه نقاش من هر دو . اما چه کسی می داند چشمانت هر شب شعرها را دزدکی تقدیمم می کنند چه کسی می داند انگشتان توست که نقاشی هایم را می کشند. اکنون از روزی می ترسم که چشم و انگشتانت این راز را فاش ...

ادامه مطلب