Home / شعر / زنان (page 2)

زنان

سپیده ی سرخ گون

سپیده ی سرخ گون _ علی رسولی

چکاوکم خواب است. از کشتزار زنانِ سفید پوش ترانه ی گندم می خوانند. اگر می دانستند فردا سربازها و ژنرال ها گندم ها را کشتار می کنند. در دستی خوشه و در دستی دیگر اسلحه داشتند. و اگر کودکان می دانستند بر آسمان این کوچه جت ها خواهند گذشت و ...

ادامه مطلب

اعتراف

big_222222222222222222222222222222222222222222222_large

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس ...

ادامه مطلب

قفسی برای عشق

10402419_814348331946475_329328290567046103_n

عاشقت شده‌ام دیدی آن سرباز کهنه که جنگ را در خود کشت با درخت، با برگ‌ها و سکوت با باریک راهی که شبی بر آن رویا‌هایش را گم کرد سخن گفت پوتین‌های خسته‌اش نشان خاک دوردستی بود که ماه‌اش را ژنرال‌ها کشتند و کودکان‌اش برای تمام دنیا گریستند.   عاشقت ...

ادامه مطلب

لاولاو

1546412_250943138414687_1414355966_n

مژه های نرم لاولاو* جامه‌ی خواب می‌پوشند بر نیزار،پیش چشمان جیرجیرک‌ها دست های ریبوار* را می‌گیرد بادبادک‌های شادی بر کپر نگاهش آذین می‌شوند.   ریبوار،فصل نازک قصه را در آسمانی از تگرگ رها می‌سازد ترس را آونگ چشمان لاولاو  می‌کند از شب می‌گوید از پاییز که پیرهن بابونه است از ...

ادامه مطلب

روان

553082_204258036347355_956131131_n

 روان نسیم خسته‌ی صبحگاهی حنای انگشتانت همچون پلک های مادربزرگ مرده است میان بغچه‌ی نرگس،میان گلبرگ های زخمی دنبال او می گردم این گره های ملال انگیز،این مرگ لحظات مرا به سکوت نمی‌رساند میان بغچه‌ی گل دار صورت ریخته‌ی خواهرم را می بینم لبان مرده اش،که فریاد می زنند.   ...

ادامه مطلب