تازه‌ها:
Home / شعر / عاشقانه (page 4)

عاشقانه

قدم های شکوفه

10402419_814348331946475_329328290567046103_n

زمستان است برف در سکوت و شال دودکش‌ها ییلاق‌های دور غریب را خبر می‌دهند دریغ از یک سخن دریغ از یک سفر و کوچی کوچک.   زنی از خستگی پنجره جاده‌ی خالی را می‌نگرد زنی به انتظار قدم‌های شکوفه است گیسوان بادبادک دلتنگ دست‌های کودکی ست که بهار را تا ...

ادامه مطلب

به جستجوی صدا

1546412_250943138414687_1414355966_n

به دور خانه‌ات کپرهای کوچکی می‌سازم و صدای ساز دهنی خسته‌ای هر روز از کپری که گیسوانش در غروب است بر مژگان پنجره می‌نشیند. من را همین بس است که به جستجوی صدا پرده‌های آبی را می‌گشایی و شاید که بخندی.   من، عجولانه همچون قاصدکی که عشق باد را ...

ادامه مطلب

زمستان دم پنجره

11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

با انگشتانی از مخمل آرام به آرامی کدر شدن چشمان فصل به آرامی افتادن چکه‌ای آب بر رخسار زمین هنگامی که بر پشت بامی کوچک به خواب رفته است به آرامی لغزش شبنمی بر لبان گل به آرامی به پنجره باید کوبید پلک‌هایش را بتکاند نگاهش از پرچین بگذرد که ...

ادامه مطلب

برف

11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

برف،برف،برف،غازِ سفید با رویایِ زرد من چه می کنی؟   من همچون جغدی سوخته در رنگ ها و غروبْ ازدحام ِ کلاغ و غروبْ ازدحام ِ بی معنی و غروب،و غروبْ حرفی نگفته آزارش می دهد.   برف،برف،برف،غازِ سفید برف،برف،حرفِ نگفته مژگانم پر است ز چکه ز راز ز ابهام ...

ادامه مطلب

شباهنگام

11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

میشه در خانه‌ی قدیمی تو واژه‌ای تازه تقدیم پنجره کرد. در ایوان خوابی سفید دید. در سکوت شب تمام مفهوم بودن را میان خطوط لبانت نقاشی کرد.   میشه هیچ گلی را قربانی ابراز علاقه نکرد برای تقدیس هر دقیقه از بودن نرگسی را در خشکسالی خاک کاشت.   میشه ...

ادامه مطلب

راز حادثه

11081336_1022746181087291_6017478607540780341_n

  به تماشای باغچه می‌نشینم هنوز سکوت،آغاز قدم‌هایت را باور نکرده است و زمان چه اندازه آبستن انتظار است و زمان چه اندازه به نبض‌های کوچک امیدواری دلخوش است.   هجوم برگ‌ها به سوی چهره‌ی خاک فراموشی ناعادلانه‌ی شاخه ست شرم بی‌اختیار حصار است و همه چیز انگار پیش نگاه ...

ادامه مطلب

رمز زیستن

برف 4

اسب‌ها شیهه می‌کشیدند و زمین با جامه‌ی برفی نازکش می‌گریست هر قطره تقدیم انتهای فصل می‌شد رمه‌ی زندگی بود که مغموم از نارنجستان دقایق می‌گذشت هر دو همچون مادیانی که آخرین بارداری‌اش را تجربه می‌کرد پیر می‌شدیم و زلال نگاه‌مان همچون ماهی‌های ریز، میان ریگ زمان گم می‌گشت.   بر ...

ادامه مطلب

قزاق

553082_204258036347355_956131131_n

خورشید، آرام میان شاخه‌ها گم می‌گشت سایه‌ی بلوطی بر دیوار افتاد و قزاق پیر در اتمام روزی سرد از همیشه پیر‌تر بود کلاه سنگینش را برداشت و دود از مرز انگشتانش، در آزادی مو‌هایش ریخت.   خورشید، گل‌های سیاه رنگ غروب را در گندم زار زرد دامنش می‌کاشت سایه‌ی کوه ...

ادامه مطلب

اگر خورشید باشد

304042_279443372162154_416636653_n

بیشه گیسوان خورشید را شانه می‌کرد درخت،جنگل آب و کوه‌های کوچک غروب را فراموش کردند دو “سار” عشق را ساده دیدند: هنوز تا ساختن آشیانه زود بود.         «۲۱/۴/۹۲»

ادامه مطلب

به ستایش یک بوسه

304042_279443372162154_416636653_n

بر این دهلیز بر این چهار دیواری‌ها که وانمود می‌کنند خاموشند بوسه‌ای از لبانت برمی‌دارم.   ماه نشسته در نگاهت را تقدیم اضطراب پلک هایم خواهم کرد هردو به احترام شکفتنِ یک بوسه مدتی را نابینا خواهیم بود.   دزدکی خواهم دید که چشمانت را بسته‌ای دزدکی خواهم دید که ...

ادامه مطلب