تازه‌ها:
Home / شعر / کارگری (page 2)

کارگری

بر رخسار غلام خون نشست

304042_279443372162154_416636653_n

  شب بود ستاره‌ای کوچک مثل هیچ ستاره‌‌ای نبود مادری در زورآباد به انتظار چریکش بود: کاکل زیبایش و ارغوان قامتش.   در موهای غلام خاک ریخته بود گلنگدن وظیفه‌ی رگبار را می‌دانست و حلقه‌ی نارنجک بی‌طاقت آزادی بود.   شب بود ستاره‌ای کوچک مثل هیچ ستاره‌‌ای نبود ماشه هلال ...

ادامه مطلب

کار

553082_204258036347355_956131131_n

با دست‌هایم کار را نقاشی می‌کنم کار می‌کنم، کار و کار با پا‌هایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می‌کنم کار می‌کنم هر روز هر ساعت کار.   از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی‌ام را محکم کرد از روزی که انسان حاکم زمین شد، ...

ادامه مطلب