تازه‌ها:
Home / شعر / کودکان

کودکان

کودکان مارا دوست دارند

تو را دوست دارم کودکان ما را دوست دارند ما را می‌شناسند. تو را می‌بینم وقتی کودکان میان شب و پرده‌های رنگی رها می‌شوند وقتی به خواب می‌روند. تو را صدا می‌کنم وقتی سوت قطار در ایستگاه می‌پیچید وقتی کودکان از پشت شیشه‌ی واگن برای لبخندهای تو شادی می‌کنند. تو …

ادامه مطلب

هدف شعر

ابرها می‌‌گذرند ابرهای بارانی. سایه‌ها، اندوه،لبخند و رویاها نیز… امروز امروز هم تنهایم تنها مثل خودم مثل رویا و آرزوهای فراموش شده مثل ابرهای بارانی ابرهای بارانی که نمی‌بارند. بچه‌ها از پلکان مدرسه سرازیر می‌شوند از روبه‌رو روبان‌های آبی،سبز و سرخ‌شان را می‌بینم عده‌ای ساکت عده‌ای غمگین عده‌ای با رخساری …

ادامه مطلب

سپیده ی سرخ گون

چکاوکم خواب است. از کشتزار زنانِ سفید پوش ترانه ی گندم می خوانند. اگر می دانستند فردا سربازها و ژنرال ها گندم ها را کشتار می کنند. در دستی خوشه و در دستی دیگر اسلحه داشتند. و اگر کودکان می دانستند بر آسمان این کوچه جت ها خواهند گذشت و …

ادامه مطلب

سرود کشتزار

کودکان با اندامی برهنه تمام گندم زار را رقصیدند تیغ خوشه‌ها لب‌هایشان را پاره کرد و تنها رنگ خون بود که در نی‌نی‌ها لغزید.   سرود خوانان در سفر راز آرزوهای زخمی را فهمیدند فهمیدند که نان از خون آبستن است و زندگی، کشتزاری طولانی ست. تا دور‌ترین‌ها باید رقصید …

ادامه مطلب

شعر

بگذار شعر پچ پچ ساده‌ی کودکان باشد به هنگام ترس از دیدن در بازی قایم باشک کوچه‌های گرسنه من پنهان شده‌ام قدم‌های نزدیک شدنت را می‌شمارم نگاهت بر پنهانی‌ام می‌افتد هر دو می‌دانیم تقصیر از دیوار است که نور در آغوشش جای نمی‌گیرد هردو کودکانی بزرگ هستیم اگر دیوار به …

ادامه مطلب