تازه‌ها:
Home / شعر / زنان / قفسی برای عشق
10402419_814348331946475_329328290567046103_n

قفسی برای عشق

عاشقت شده‌ام

دیدی

آن سرباز کهنه

که جنگ را در خود کشت

با درخت، با برگ‌ها و سکوت

با باریک راهی که شبی بر آن رویا‌هایش را گم کرد

سخن گفت

پوتین‌های خسته‌اش

نشان خاک دوردستی بود

که ماه‌اش را ژنرال‌ها کشتند

و کودکان‌اش برای تمام دنیا گریستند.

 

عاشقت شده‌ام

دیدی

وقتی آن زن لال

لباس‌های سفیدش را تقدیم خورشید کرد

تمام مردان مقدس

آرزوی بستر بی‌ واژگی کردند

و خدا نزدیک‌ترین بهانه بود.

 

عاشقت شده‌ام

عاشقت شده‌ام یار زیبا

چگونه می‌شود بر این مخروبه‌ی دنیا

بوسه‌هایم را تقدیمت کنم

چگونه می‌شود بر انگشتانت به جای حلقه‌ی بردگی

شاخه‌های گیاهی را بگذارم

که قانون مزرعه را نپذیرفت.

 

عاشقت شده‌ام

عاشقت شده‌ام یار زیبا

آن شب

وقتی ماه برکه را بوسید

ای کاش

ای کاش می‌توانستم

نور را آونگ مژگانت کنم

ای کاش

ای کاش بر فلس‌های هم عریان می‌شدیم

و خدا

و منبر‌ها می‌پوسیدند.

 

«۷/۴/۹۳»

About azho

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>