تازه‌ها:
Home / شعر / کار
553082_204258036347355_956131131_n

کار

با دست‌هایم کار را نقاشی می‌کنم

کار می‌کنم، کار و کار

با پا‌هایم استوارم

و با قلبم خطر را لمس می‌کنم

کار می‌کنم

هر روز

هر ساعت کار.

 

از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست

از روزی که خورشید پیشانی‌ام را محکم کرد

از روزی که انسان حاکم زمین شد، من

کار کرده‌ام

شکوفایی یافته‌ام

و طبیعت رام اراده‌ام گشته است

تمام اقیانوس‌ها را به زانو کشیده‌ام

و لنگر‌هایم دور‌ترین کرانه‌ها را یافته‌اند.

 

و خدایان زمین

هر روز

هر ساعت

خون بازوانم را می‌گیرند

مطیعم می‌سازند

پلیس و قدیسان را مامور می‌کنند

که باید ساکت باشم

زانو بزنم و کار کنم

کار، کار و کار

هر روز کار

هرساعت کار

زیرا پاداش من در آسمان هاست

در دنیای خیالی

دنیای بی‌داربست‌ها و مرگ‌ها.

 

و خدایان زمین

دست در دست آسمان‌ها

هر روز برای بردگی‌ام قانون می‌گذارند

و من هر روز

میان چرخ‌های کار ذوب می‌شوم

تا دنیای رنگین اشان رنگین‌تر گردد.

 

و من می‌توانم بیاندیشم

می‌توانم ریل‌ها را متوقف سازم

امید آسمان‌ها را‌‌ رها کنم

زمین سفت باورم شود

می‌توانم با دست‌های پولادینم

دنیای بردگی را به زیر کشم

ویران کنم جهنم واقعی را

می‌توانم از مسلسل‌ها نترسم

پاره کنم زنجیر سکوت‌ام را

ترانه‌ ی روزی را بخوانم که کار شادی ست

تفنگ‌ها و کشتن‌ها خاموشند

و کسی میان چرخ‌های کار نخواهد مرد

روزی که انسان یار است

روزی که مرز‌ها و دیوار‌ها تنها افسانه‌اند.

 من می‌توانم بیاندیشم.

 

«۵/۶/۹۲»

About azho

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>