Home / شعر / معما
معما _ علی رسولی

معما

اگر لهجه بودی

واژه ای ساده می شدم

که کودکان آرام در گوش بادبادک ها

پچ پچ  می کنند

آنگاه که پرواز مفهوم می یابد.

 

اگر خواب بودی

آن لحظه ی صبحگاهی می شدم

که باد پرده را مثل پرستویی خسته

می رباید

و روز آغاز می شود

و بیشه زار می رقصد.

 

اگر باد بودی

عریان می شدم تا سرزمین تنم را فتح کنی.

 

اگر پرستویی بودی

کشتزاری از گندم می شدم

تا لب هایت به دانه هایم عادت کنند.

 

اما تو

نه لهجه ای

نه خواب

نه باد و نه آن پرستوی خسته.

 

 من هرگز تورا نشناخته ام

و دلم در معمای  پلک هایت گیر است.

 

۴ دسامبر۲۰۱۵

 

ترجمه شده به زبان فرانسه:

http://alirasoli.com/lenigme/

 

About azho

Check Also

نشانی‌ها

نشانی‌ها

زنی گفت: همچون مرگی‌ست که دنبال زندگی باشد هنوز در رگ‌هایش برگ‌ها می‌رقصند در دست‌هایش ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>