تازه‌ها:

حقیقت

حقیقت.علی رسولی

باد می وزد گندم شیار برمی دارد رخسارم خسته می شود خسته. باد می شکند خیالم را امیدم را، رویایم را. همه چیز همه چیز دروغ است حقیقت تویی. سایه ها سر می رسند نارون ها به خواب می روند جویبارها پچ پچ می کنند برگ ها آرام می میرند. ...

ادامه مطلب

ریگ

ریگ.علی رسولی

مجموعه شعر علی رسولی چاپ در انتشارات هانا (سوئد) برای دریافت و سفارش کتاب به سایت هانا مراجعه کنید:   سایت هانا

ادامه مطلب

در ستایش واژه

در ستایش واژه.علی رسولی

مجموعه شعر در ستایش واژه چاپ در انتشارات هانا سوئد برای دریافت و سفارش کتاب می توانید به سایت هانا مراجعه کنید:   سایت هانا

ادامه مطلب

سرود ملی را نمی خوانم

سرود ملی را نمی خوانم

امروز روز جمهوری است و پرچم های استقلال همه جا پیداست رئیس جمهور خوشبخت است در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می روند تمام کلاه خودها مقدسند. امروز روز جمهوری است و من مانند همیشه به جستجوی کار برخاسته ام سرمایی در تنم دارم و زندگی واژه ای ست سخت ...

ادامه مطلب

شورشی در قرنطینه( تقدیم به شاهرخ زمانی ها)

شورشی در قرنطینه _ علی رسولی

«شورشی در قرنطینه»   آینه بود شکست یا واقعیت دروغ می گفت. چشم های تو بود که دیگر ننگریست یا جهان نابیناتر از ما بود. کشتزار سوخت یا دست های تو دیگر بخشنده نبود یا که گندم نان نشد. نان پختن نیازمند لبخندت بود. قدم ها  اتمام یافتند یا کوچه ...

ادامه مطلب

سپیده ی سرخ گون

سپیده ی سرخ گون _ علی رسولی

چکاوکم خواب است. از کشتزار زنانِ سفید پوش ترانه ی گندم می خوانند. اگر می دانستند فردا سربازها و ژنرال ها گندم ها را کشتار می کنند. در دستی خوشه و در دستی دیگر اسلحه داشتند. و اگر کودکان می دانستند بر آسمان این کوچه جت ها خواهند گذشت و ...

ادامه مطلب

تا همیشگى

تا همیشگی

«تا همیشگى» خاطراتم را بستم کوه را نگریستم راه را خانه را و رُز خشکی که علیه گلدان مرده بود تنها تو را فراموش کردم ای یار. در قدم ها بازماندم کوه را نگریستم راه را خانه را و رُز خشکی که علیه گلدان مرده بود بازهم تورا فراموش کردم ...

ادامه مطلب

کیژۆڵه‌ و ئه‌فسه‌ری سه‌ر سنور

کیژۆڵه‌ و ئه‌فسه‌ری سه‌ر سنور

«کیژۆڵه‌ و ئه‌فسه‌ری سه‌ر سنور» کیژۆڵه‌: به‌ڕاست جه‌نابی ئه‌فسه‌ر ، ئه‌م ته‌له‌ دڕکاویانه‌ بۆچی هه‌ن؟ ئه‌فسه‌ر: بۆ ئه‌وه‌ی که‌س له‌ وڵات ده‌ر نه‌چێت که‌س هه‌ڵ نه‌یه‌ت ! کیژۆڵه‌: ئه‌ی ئه‌ڵغامه‌کان چی؟ ئه‌وان بۆ چی دانراون؟ ئه‌فسه‌ر: بۆ ئه‌وه‌ی که‌س نه‌یه‌ته‌ وڵاته‌وه‌ ! کیژۆڵه‌: به‌ڵام بۆ باڵنده‌کان هه‌مو ڕۆژێک له‌ وڵات ...

ادامه مطلب

مرگ و بوسه

مرگ و بوسه.علی رسولی

مرگ و بوسه صبح گاهان مرزهای آبی را می پیماییم کرانه ها سوت کشتی ها نمایان شدن خشکی ها در دوردست احساس رسیدن باد بان ها و موج ها صدای سکوت صدف ها چکه های مانده بر تنت همه، همه دنیایی ست که تقدیمم کرده ای. مرغان دریایی در آسمان ...

ادامه مطلب

مثل همه نبودن

11125277_846436172071024_8531644586175188501_n

مثل همه نبودن لبانم را میان گیسوانت کشیدم آنگاه که ناقوس کلیسا می نواخت. گریستم آنگاه که شاد بودم. عاشقت شدم آنگاه که زمانی نبود. و رقصیدم آنگاه که رقصیدن بلد نبودم. قبل از رویش ستاره بیدار شدیم. آنگاه که شهر به خواب رفته بود از واژه های غایب گفتیم. ...

ادامه مطلب