تازه‌ها:
Home / شعر / زنان / تو نباشی
تو نباشی_علی رسولی

تو نباشی

تو نباشی
آب شدن برف‌ها را فراموش می‌کنم
نمی‌دانم آلاله‌ها چه رنگی‌اند.
باران را فراموش می‌کنم
نوشاخه‌های تاک را
و چکه‌ها را که گاه در چشمانم
و گاه آواره در ابرهایند.

تو نباشی
سرخ را فراموش می‌کنم.
زرد را فراموش می‌کنم
که گاه رنگ دشواری نان
و گاه رنگ روبانی‌ست که میان گیسوانت داری.

تو نباشی درناها را فراموش می‌کنم
نمی‌دانم از کدام سو می‌آیند
و به کجا می‌روند.
دریا و آبی‌ها را
فراموش می‌کنم.
مه را فراموش می‌کنم
که گاه من در آن گم می‌شوم
و گاه تپه‌های بابونه.

تو نباشی یک فصل کم خواهد داشت
یک سال دیرتر به دیار آفتابگردان‌ها می‌رسم
و یک عمر تنها خواهم ماند.

تو نباشی
سرخ را فراموش می‌کنم
که گاه بر تن زخمی توست
و گاه نقش بسته بر پرچمِ دست‌هایمان…

 

 ۲۷اردیبهشت ۹۵

About admin

Check Also

علی رسولی _ تا صبح

تا صبح

نه وطن نه رنگ نشسته بر پرچم‌ها نه برف که می‌زند و سربازان را می‌پوشاند ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>