تازه‌ها:
Home / شعر / زنان / زنان درد

زنان درد

جنازه‌ی خورشید

بر آخرین خیابان
که زنی بر سنگ فرش‌هایش سلاخی شد
افتاده بود
تاریکی تازیانه می‌زد
و راهزنان عشق بر لخته‌های لغزان خون می‌خندیدند.

 

دیگر هیچ وقت
هیچ طلوعی
هیچ بزنگاهی خورشید نرقصید
دیگر
زنی موهای ریحان پنجره را نبافت
هیچ وقت
مردی که عاشق خورشید شد
شباهنگام با گل‌های نرگس
با چشم‌های شرمگین
از خیابان نگذشت
به پنجره نگاه نکرد.

ماه روبان سیاه بسته است
وستاره‌گان از درخشش خویش می‌ترسند.

 

«۱۶/۱/۹۲»

About azho

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

2 comments

  1. You’ve captured this peclretfy. Thanks for taking the time!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *