تازه‌ها:
Home / شعر / ای کاش نارنج ها بریزند

ای کاش نارنج ها بریزند

باران که می‌بارد

نارنج‌ها هوس پاییز می‌کنند

من راز فصل را می‌دانم

وقتی پیرمردی از پشت پرده‌های کهنه

به عبور کودکی‌اش می‌نگرد

و با دست‌های کوتاهش

گونه‌های زندگی را لمس می‌کند.

 

باران که می‌بارد

نارنج‌ها می‌ریزند

آن سوی دیوار‌ها

روی میز‌ها و تنهایی‌ها

زنی لباس انتظار پوشیده است.

 

باران که می‌بارد

پشت پرده‌های خسته

پشت پنجره‌ای نابینا

پیرمردی مژگان زنی را می‌شمارد

که روزی خاطره‌ها را در عطر نگاهش نهان کرد.

 

باران که می‌بارد

من و تو

از قد کشیدن نارنج‌ها می‌گوییم

و قطرات بر خاک رس لب‌هایمان

بوی کودکی می‌دهد.

 

«۱۸/۴/۹۳»

About azho

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.