تازه‌ها:
Home / شعر / ربه‌کا

ربه‌کا

ربه‌کا

آواز صحرایی زیبا

دستانم را بگیر

نگاه

زندگی بر قامتم سنگ می‌زند

نگاه کن مچاله شدم.

چهره‌ام را می‌بینی؟

پلک‌هایم دوست دارند بمیرند

نگاه کن

برلبانم انبوه غم است

دستانم دارند می‌لرزند

انگشتانم کورمال کورمال دنبال چهره‌ات می‌گردند

نگاه کن

نگاه کن ربه‌کا.

 

بگذار زانوهایم

میان گل‌های دامنت آرام گیرند

ربه‌کا

نفس های آرام گل سرخ

آواز صحرایی زیبا

نگاه

از دست زمستان گریخته‌ام

بر گونه‌هایم شلاق سرماست

نگاه،من خمیده

بر سینه‌ام زخم پیری ست.

 

ربه‌کا،ربه‌کا

بیشه‌ی عطرآگین

پرستوی وحشی دشت دور دست

اینک خسته‌ام

بگذار بهار لبانت را بربایم

بگذار در گندم زار موهایت

انگشتانم را محبوس کنم

آه ربه‌کا

خوشه‌ی گندمم

نگاه کن

دوست داری مچاله شوم؟

دوست داری لبانم در غم بمیرند؟ربه‌کا

ربه‌کا

دارم می‌شکنم

زمین بر زانو هایم چنگ می‌زند

ربه‌کا،آه ربه‌کا

بگذار بر بهارت بوسه‌زنم

بگذار واژه هایم بر ناآرامی لبانت برقصند.

 

ربه‌کا،ربه‌کا

بگذار زانوهایم

میان گل‌های دامنت آرام گیرند

بگذار ربه‌کا

بگذار.

 

«۱۰/۱۱/۹۱»

About azho

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.