تازه‌ها:
Home / شعر / عصیان قطرات

عصیان قطرات

کینه‌ای بر خیابان گرسنه است

باید بارید.

از چوب گوژپشت بام باید پایین افتاد

پدیدار باید شد.

با رنگ نقره‌ای بر سنگ فرش تشنه

باید خورد.

در دنیای نقره‌گون

گم باید شد

آنجا که داستان ابر جاری‌ست

آنجا که قطرات هیاهو دارند

وجویبار چقدر برای هیاهوی قطرات کوچک است.

 

باید به میدان شهر رسید

باید حضور جویبار را به خیسی  پشت بام گفت

باید حوضچه‌ها را با خود برد

رود شد

ریز جویبارها را به بودن دریا قانع باید کرد

به هر خانه باید کوبید

پنجره‌ها را باز باید کرد

با لبان خروشان

پر از موج

پرتلاطم،سرود رود باید خواند:

حوضچه کوچک است

خانه کوچک است

جویبار جای هیاهو نیست

دریا در میدان شهر است

بر گوژی پشت بام نباید پوسید.

 

جویبار شو به رود برس

دریا را باور کن

خروشان شو

پر تلاطم

بالبانی از سرود رود

داستان برکه‌ی اسیر را به گوش دریا زمزمه کن.

 

خروشان باید بود

دریا باید بود

پر از تلاطم

پر از امواج عاصی.

 

 

 

«۱۴/۱۰/۹۱»

About azho

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.