تازه‌ها:
Home / شعر / جنگ / قسمتی از شعر «اعتراف»

قسمتی از شعر «اعتراف»

برف می بارد
تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم
قطاری ست
که مرا به دوردستی نامعلوم می برد.
زمین از پشت شیشه ها
آرام
کفن پوش می شود
و تپه های زودگذر در دوردست
پستان های تو را به یادم می آورد
که شبی
قبل از آژیر پلیس ها
بر آن بوسه زدم.
من آن بوسه را اعتراف کردم
اعتراف کردم به عشق
به تو
به باورمان.

قسمتی از شعر«اعتراف»

 

۲۲/۱/۹۴

About azho

Check Also

شناسنامه

سوار اتوبوس می‌شوم راننده می‌پرسد: اسمت چیست؟ راستی اسم من چیست؟ چرا باید آن را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.