تازه‌ها:
Home / azho (page 2)

azho

مثل همه نبودن

مثل همه نبودن لبانم را میان گیسوانت کشیدم آنگاه که ناقوس کلیسا می نواخت. گریستم آنگاه که شاد بودم. عاشقت شدم آنگاه که زمانی نبود. و رقصیدم آنگاه که رقصیدن بلد نبودم. قبل از رویش ستاره بیدار شدیم. آنگاه که شهر به خواب رفته بود از واژه های غایب گفتیم. …

ادامه مطلب

شعر کوتاه

هر روز صبح برایت گلی می خرم و غروب که می شود گل، من و روز فرسوده ایم. حیاط خانه ام پر از گل های مرده است هنوز نامت را نمی دانم.  

ادامه مطلب

شعری برای تنهایی

در فراسوی سکوتت لالم تا فردا تا فرداها تا آن لحظه ی کدر، همچون نابینایی در کوچه ی چشم ها و حضورت که اعلام نمی شود . آن سپیده ی زیبا در رقصِ لب هایت به انتظار گفتن است. کدام لهجه ی بی واژه را باید آموخت تا دریافت زنی …

ادامه مطلب

راز

دختر زیبا تو نه شاعری، نه نقاش من هر دو . اما چه کسی می داند چشمانت هر شب شعرها را دزدکی تقدیمم می کنند چه کسی می داند انگشتان توست نقاشی هایم را می کشند. اکنون از روزی می ترسم که چشم و انگشتانت رازم را فاش کنند به …

ادامه مطلب

اعتراف

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس …

ادامه مطلب

قسمتی از شعر «اعتراف»

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس …

ادامه مطلب

رُزینا

 رُزینا لب‌هایت شکفته است ماه شرمگین‌تر از آنی­­‍‍‍‍‍ست که رقص کنان بر دامنت بلغزد بند گیسوانت روبانی­ست که مادر معدنچی‌ات با دست‌های زغالی‌اش بافته است.     رُزینا خفته میان بازوان ملوانی از سرزمین خشک ملوانی تنها با نیروی بازویش و چند کتاب از مردی ریشو.   رُزینا رُزینا خفته …

ادامه مطلب

زیباترین سنگر

خورشید از تپه های دوردست بر می خیزد و شاخه های درخت وحشی نور را شانه می کنند روز در رخسارت آشیانه می بندد و من بازهم جستجوگر شعر زندگی ام ای واژه پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو. تو غریبترین واژه در …

ادامه مطلب

حسرت دقایق

کاش زندگی دقایق اول آشنایی بود کاش دلهره ی گذاشتن ساعات ملاقات بود یافتن تو بود میان رنگ ها برگ ها و واژه ها کاش زندگی هر چی می بود شکلی دیگر قصه ای دیگر و رازی دیگر بود…

ادامه مطلب

مارال

مارال آرام تر برقص دست هایم کوتاهند دارم می میرم از چشم هایت گریزی نیست آه مارال چرا مژه های آماده ی مرگم را نمی بینی چرا غروب قلبم را نمی شنوی مارال. مارال مارال مارال دارم می شکنم مارال نگاهم در سفر فراموشی ست شب برآن ترانه نمی نشیند …

ادامه مطلب