تازه‌ها:
Home / شعر / بهاری برای ندیدن

بهاری برای ندیدن

دانه‌ی برفی
در حیاط
همچون سرنوشت من
میان شاخه‌های بادام سرگردان است.
رمه‌ی اسب سیاهی از دوردست
کمرگاهِ تپه‌ی سفید را می‌شکند
من هوس رفتن می‌کنم
و مچاله می‌شوم.

ابرها تپه‌ها را می پوشانند
رخسارم پر می‌شود ز چکه
ز برف
ز مه.

دودکش‌ها به پایان می رسند
خانه‌ها بی‌معنی می‌شوند
و باز مچاله می‌شوم
مچاله
مچاله.

دانه‌ی برفی
در حیاط
همچون سرنوشت من
میان شاخه‌های بادام سرگردان است
در پوست درختان بهاری‌ست
و درون من ناله‌ای محزون.

دارد از تپش‌های قلبم کم می‌شود…

 

۲۳دسامبر ۲۰۱۵

About admin

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.