تازه‌ها:
Home / شعر / زنان (page 2)

زنان

شهری برای ساختن

بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که …

ادامه مطلب

سپیده ی سرخ گون

چکاوکم خواب است. از کشتزار زنانِ سفید پوش ترانه ی گندم می خوانند. اگر می دانستند فردا سربازها و ژنرال ها گندم ها را کشتار می کنند. در دستی خوشه و در دستی دیگر اسلحه داشتند. و اگر کودکان می دانستند بر آسمان این کوچه جت ها خواهند گذشت و …

ادامه مطلب

اعتراف

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس …

ادامه مطلب

قفسی برای عشق

عاشقت شده‌ام دیدی آن سرباز کهنه که جنگ را در خود کشت با درخت، با برگ‌ها و سکوت با باریک راهی که شبی بر آن رویا‌هایش را گم کرد سخن گفت پوتین‌های خسته‌اش نشان خاک دوردستی بود که ماه‌اش را ژنرال‌ها کشتند و کودکان‌اش برای تمام دنیا گریستند.   عاشقت …

ادامه مطلب

لاولاو

مژه های نرم لاولاو* جامه‌ی خواب می‌پوشند بر نیزار،پیش چشمان جیرجیرک‌ها دست های ریبوار* را می‌گیرد بادبادک‌های شادی بر کپر نگاهش آذین می‌شوند.   ریبوار،فصل نازک قصه را در آسمانی از تگرگ رها می‌سازد ترس را آونگ چشمان لاولاو  می‌کند از شب می‌گوید از پاییز که پیرهن بابونه است از …

ادامه مطلب

روان

 روان نسیم خسته‌ی صبحگاهی حنای انگشتانت همچون پلک های مادربزرگ مرده است میان بغچه‌ی نرگس،میان گلبرگ های زخمی دنبال او می گردم این گره های ملال انگیز،این مرگ لحظات مرا به سکوت نمی‌رساند میان بغچه‌ی گل دار صورت ریخته‌ی خواهرم را می بینم لبان مرده اش،که فریاد می زنند.   …

ادامه مطلب