تازه‌ها:
Home / شعر / عاشقانه (page 3)

عاشقانه

مرگ و بوسه

مرگ و بوسه صبح گاهان مرزهای آبی را می پیماییم کرانه ها سوت کشتی ها نمایان شدن خشکی ها در دوردست احساس رسیدن باد بان ها و موج ها صدای سکوت صدف ها چکه های مانده بر تنت همه، همه دنیایی ست که تقدیمم کرده ای. مرغان دریایی در آسمان …

ادامه مطلب

مثل همه نبودن

مثل همه نبودن لبانم را میان گیسوانت کشیدم آنگاه که ناقوس کلیسا می نواخت. گریستم آنگاه که شاد بودم. عاشقت شدم آنگاه که زمانی نبود. و رقصیدم آنگاه که رقصیدن بلد نبودم. قبل از رویش ستاره بیدار شدیم. آنگاه که شهر به خواب رفته بود از واژه های غایب گفتیم. …

ادامه مطلب

شعری برای تنهایی

در فراسوی سکوتت لالم تا فردا تا فرداها تا آن لحظه ی کدر، همچون نابینایی در کوچه ی چشم ها و حضورت که اعلام نمی شود . آن سپیده ی زیبا در رقصِ لب هایت به انتظار گفتن است. کدام لهجه ی بی واژه را باید آموخت تا دریافت زنی …

ادامه مطلب

اعتراف

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس …

ادامه مطلب

قسمتی از شعر «اعتراف»

برف می بارد تنها نوایی که میان این زمستان می شنوم قطاری ست که مرا به دوردستی نامعلوم می برد. زمین از پشت شیشه ها آرام کفن پوش می شود و تپه های زودگذر در دوردست پستان های تو را به یادم می آورد که شبی قبل از آژیر پلیس …

ادامه مطلب

رُزینا

 رُزینا لب‌هایت شکفته است ماه شرمگین‌تر از آنی­­‍‍‍‍‍ست که رقص کنان بر دامنت بلغزد بند گیسوانت روبانی­ست که مادر معدنچی‌ات با دست‌های زغالی‌اش بافته است.     رُزینا خفته میان بازوان ملوانی از سرزمین خشک ملوانی تنها با نیروی بازویش و چند کتاب از مردی ریشو.   رُزینا رُزینا خفته …

ادامه مطلب

زیباترین سنگر

خورشید از تپه های دوردست بر می خیزد و شاخه های درخت وحشی نور را شانه می کنند روز در رخسارت آشیانه می بندد و من بازهم جستجوگر شعر زندگی ام ای واژه پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو. تو غریبترین واژه در …

ادامه مطلب

مارال

مارال آرام تر برقص دست هایم کوتاهند دارم می میرم از چشم هایت گریزی نیست آه مارال چرا مژه های آماده ی مرگم را نمی بینی چرا غروب قلبم را نمی شنوی مارال. مارال مارال مارال دارم می شکنم مارال نگاهم در سفر فراموشی ست شب برآن ترانه نمی نشیند …

ادامه مطلب

لە ستایشی ماچێکدا

  «لە ستایشی ماچێکدا» بەسەر ئەم داڵانەوە بەسەر چواردیواری ئەم ژوورەوە کە وا دەنوێنن بێدەنگن ماچێک لە لێوانت هەڵدەگرم. مانگی ئۆقرە گرتوی نێو نیگات پێشکەش بە لەرزین و دڵەڕاوکێی پێڵوەکانم دەکەم هەردوکمان بە حورمەتی پشکوتنی ماچێک تا ماوەیەک سۆمای چاوانمان چ نابینن چاوم لێتە و دەبینم چاوەکانت داخستون چاوم لێتە …

ادامه مطلب

سرخ زیباترین است

  آبی زیباست وقتی باران از راه پله‌های قدیمی می‌گذرد وقتی تصویرت در چاله‌های آب می‌ریزد وقتی صدای قدم‌هایت در شرشر کوچه می‌افتد و اطمینان اینکه تا دقایقی دیگر به آغوشت می‌کشم.   زرد زیباست زرد زیباست وقتی میان خوشه‌های گندم پنهان می‌شوی وقتی بر گیسوانت روبانی ریز بسته‌ای وقتی …

ادامه مطلب