تازه‌ها:
Home / شعر / کارگری (page 2)

کارگری

خالق واقعی

تو آسیایی هستی پدر و مادرت دو کارگر فرسوده با دست‌ها و پاهایی که دیگر کار را بلد نیستند آمریکایی هستی پدر و مادرت دو معدنچی قدیمی که هنوزهم کابوس اعماق زمین می‌بینند دو معدنچی که باورکرده‌اند: رئیس جمهور فرشته است از آسمان آمده کارگر دست و پا چلفتی‌ئی بیش …

ادامه مطلب

بر رخسار غلام خون نشست

  شب بود ستاره‌ای کوچک مثل هیچ ستاره‌‌ای نبود مادری در زورآباد به انتظار چریکش بود: کاکل زیبایش و ارغوان قامتش.   در موهای غلام خاک ریخته بود گلنگدن وظیفه‌ی رگبار را می‌دانست و حلقه‌ی نارنجک بی‌طاقت آزادی بود.   شب بود ستاره‌ای کوچک مثل هیچ ستاره‌‌ای نبود ماشه هلال …

ادامه مطلب

کار

با دست‌هایم کار را نقاشی می‌کنم کار می‌کنم، کار و کار با پا‌هایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می‌کنم کار می‌کنم هر روز هر ساعت کار.   از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی‌ام را محکم کرد از روزی که انسان حاکم زمین شد، …

ادامه مطلب