تازه‌ها:
Home / ترجمه / گریز

گریز

من از این سرزمین چه خواستم
جدا از تکه‌ای نان
گوشه‌ای سرشار از اطمینان
جیبی سیر… و
مُشتی آفتابِ آرام…
بارانی از دوست داشتن و
پنجره‌ای باز به سوی آزادی و عشق.

من بیش از این چه خواستم
که هرگز … نبود.

تا که نیمه شبی
دروازه‌ای را شکستم
رفتم
… برای همیشه رفتم.

«شیرکو بیکس»
ترجمه: علی رسولی

About admin

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

One comment

  1. درود

    دست‌مریزاد قربان!

    وقت خوش./././././

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.