تازه‌ها:
Home / شعر / ناممکن

ناممکن

نمی‌شود
ماهِ افتاده بر دریا را
از امواج، از توفان
جدا کرد.

نمی‌شود
زیبایی را از چشمان تو
گل را از کوهستان
و دلتنگی را از من
جدا کرد…

نمی‌شود
فریاد را از لب
باران را از کوچه
درخت را از برگ
و پاییز را از درخت
جدا کرد.

محبوب من
نمی‌شود نان را از انقلاب
ظلم را از آنان
تو را از من
و
امید را از ما
جدا کرد:
_ امید
امید محبوب من
امیدِ زیبا
همان که شبی بر در می‌کوبد
می‌خندد
و خواهد گفت: دیگر روز است…

January 17, 2017

About admin

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.