تازه‌ها:

قفسی برای عشق

عاشقت شده‌ام دیدی آن سرباز کهنه که جنگ را در خود کشت با درخت، با برگ‌ها و سکوت با باریک راهی که شبی بر آن رویا‌هایش را گم کرد سخن گفت پوتین‌های خسته‌اش نشان خاک دوردستی بود که ماه‌اش را ژنرال‌ها کشتند و کودکان‌اش برای تمام دنیا گریستند.   عاشقت …

ادامه مطلب

قدم های شکوفه

زمستان است برف در سکوت و شال دودکش‌ها ییلاق‌های دور غریب را خبر می‌دهند دریغ از یک سخن دریغ از یک سفر و کوچی کوچک.   زنی از خستگی پنجره جاده‌ی خالی را می‌نگرد زنی به انتظار قدم‌های شکوفه است گیسوان بادبادک دلتنگ دست‌های کودکی ست که بهار را تا …

ادامه مطلب

سرود کشتزار

کودکان با اندامی برهنه تمام گندم زار را رقصیدند تیغ خوشه‌ها لب‌هایشان را پاره کرد و تنها رنگ خون بود که در نی‌نی‌ها لغزید.   سرود خوانان در سفر راز آرزوهای زخمی را فهمیدند فهمیدند که نان از خون آبستن است و زندگی، کشتزاری طولانی ست. تا دور‌ترین‌ها باید رقصید …

ادامه مطلب

به جستجوی صدا

به دور خانه‌ات کپرهای کوچکی می‌سازم و صدای ساز دهنی خسته‌ای هر روز از کپری که گیسوانش در غروب است بر مژگان پنجره می‌نشیند. من را همین بس است که به جستجوی صدا پرده‌های آبی را می‌گشایی و شاید که بخندی.   من، عجولانه همچون قاصدکی که عشق باد را …

ادامه مطلب

لاولاو

مژه های نرم لاولاو* جامه‌ی خواب می‌پوشند بر نیزار،پیش چشمان جیرجیرک‌ها دست های ریبوار* را می‌گیرد بادبادک‌های شادی بر کپر نگاهش آذین می‌شوند.   ریبوار،فصل نازک قصه را در آسمانی از تگرگ رها می‌سازد ترس را آونگ چشمان لاولاو  می‌کند از شب می‌گوید از پاییز که پیرهن بابونه است از …

ادامه مطلب

زمستان دم پنجره

با انگشتانی از مخمل آرام به آرامی کدر شدن چشمان فصل به آرامی افتادن چکه‌ای آب بر رخسار زمین هنگامی که بر پشت بامی کوچک به خواب رفته است به آرامی لغزش شبنمی بر لبان گل به آرامی به پنجره باید کوبید پلک‌هایش را بتکاند نگاهش از پرچین بگذرد که …

ادامه مطلب

برف

برف،برف،برف،غازِ سفید با رویایِ زرد من چه می کنی؟   من همچون جغدی سوخته در رنگ ها و غروبْ ازدحام ِ کلاغ و غروبْ ازدحام ِ بی معنی و غروب،و غروبْ حرفی نگفته آزارش می دهد.   برف،برف،برف،غازِ سفید برف،برف،حرفِ نگفته مژگانم پر است ز چکه ز راز ز ابهام …

ادامه مطلب

آقای کارفرما، تولدت مبارک

آقای کارفرما، تولدت مبارک برای این مناسبت، چند روز مرخصی گرفته‌ای؟ اصلا نیازی به مرخصی هست؟ به جرم غیبت، اخراجت نمی‌کنند؟ برای کیک تولدت، چقدر پرداختی؟ دستمزد یکماه ما، پول کیکت می‌شود؟ در کدام ویلا شمع‌ها را فوت می‌کنی؟   آقای کارفرما، اگر ما جان نکنیم و خونمان در کار …

ادامه مطلب

شباهنگام

میشه در خانه‌ی قدیمی تو واژه‌ای تازه تقدیم پنجره کرد. در ایوان خوابی سفید دید. در سکوت شب تمام مفهوم بودن را میان خطوط لبانت نقاشی کرد.   میشه هیچ گلی را قربانی ابراز علاقه نکرد برای تقدیس هر دقیقه از بودن نرگسی را در خشکسالی خاک کاشت.   میشه …

ادامه مطلب