تازه‌ها:
Home / شعر / جنگ / سپیده ی سرخ گون

سپیده ی سرخ گون

چکاوکم خواب است.
از کشتزار
زنانِ سفید پوش
ترانه ی گندم می خوانند.
اگر می دانستند
فردا
سربازها و ژنرال ها
گندم ها را کشتار می کنند.
در دستی خوشه
و در دستی دیگر اسلحه داشتند.

و
اگر کودکان می دانستند
بر آسمان این کوچه
جت ها خواهند گذشت
و هیاهو و بوسه را نشانه می روند.
چنین بی تابانه
بادبادک هایشان را رها نمی کردند.

اگر تو می دانستی
پسِ هر بار خاموشی ات
این مرزها و خون ها نام میهن می گیرند
و انسان فراموش می شود
هرگز غیاب نمی کردی.
ای کاش می دانستم
کدام لبان خونین
در کدام سپیده ی سرخ گون
نام تو را «آزادی» گذاشت.

ای عشق
اگر ماه می دانست
چشم ها کاری کرده اند
که ما از نگاه می ترسیم
هرگز بر این پنجره نمی نشست.
بوسه هایت را بر لبانم پچ پچ کن.

 

۱۶شهریور۹۴

About azho

Check Also

میعاد

من با تو چنانم که شکوفه‌ها به جرات در توفانِ رود می‌ریزند. من با تو …

No comments

  1. عالی بود شاعر مرسی 🙂
    در کدام سپیده ی سرخ گون
    نام تو را «آزادی» گذاشت….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.